ببین با تو بودن برای دل من

مثل بال و پرواز

مثل شعر و شیراز

گره خورده با هم

بیا باز به خوابم


تو خواب و خیالم بمون تو کنارم

بگو باورم کن کنارت نشستم

ببین دست خسته م تو رو کم میاره

بگو این جدایی حقیقت نداره

فریبم بده


بگو که زمونه با ما مهربونه

با ابرای گریون

بگو این زمستون

شبیه بهاره

فریبم بده

بگو این جدایی حقیقت نداره

فریبم بده

پر قاصدک ها زمینو پوشونده

خبر داری یا نه

سفر رفتن تو دلم رو سوزونده

فریبم بده


چه تلخ اند غروبا چه تاریک و سردن

یه ماه خیالی یه سوسوی روشن

نشونم بده


بیا باز به خوابم

یه دریا سرابم

بیا و بمونو یه شعری بخونو

فریبم بده ...





 

تو رو خواب می بینم بارون میباری

رو شونه م سرتو آروم میذاری

میاری با خودت پروانه ها رو

شبای روشن بی انتها رو

پَر ِ قاصدکا تن پوش ِ راهت

خبر میدن از اون چشم سیاهت

به یاس ِ دست ِ تو  عاشق ترینم

منو باور نداری   نازنینم

لا لا   لا لا  لا لا دیوونه میشم

نباشی تو اگه یک لحظه پیشم

لا لا  لالا  لالا زنجیرُ وا کن

منو از بند تنهایی رها کن

تو رو خواب می بینم که شکل ماه ی

نجیب ُ ساده ای که بیگناهی

لالا لالا لالا  دوسم نداری

یه شب میری منو تنها میذاری

لالایی بغض ِ من چه بیقراره

شب ُ بارون تو رو یادم میاره...

 

 

 

وقتی نیستی جرات گریه به قصه پا میذاره

دستای همیشه سردم ، نفساتو کم میاره

روزا میرن همه ی آسمونا سیا میشه

رو لب خنده هامون ، باز گل گریه وا میشه

ماه خوب مهربونی گفته بودی که می مونی

تو دل شبای تاریک ، منو از خودت میدونی

اگه تا سحر بمونی ، رنگ خوابا رنگ رویاس

لحظه ی دل کندن اما پر حسرت و تمناس

اگه از جنس صدا شی ، شعر بارون رو لبا شی

تا ابد از تو میخونم ، حتا وقتی رفته باشی

            ******

حسرت همیشگیمه تا قیامت با تو بودن

ولی سرنوشتم اینه : بی صدا از تو سرودن

 

   

کاش غزل ترانه ها ، شعر سپید میشدند

با تو غروب جمعه ها شبای عید میشدند

تو آیه ی رسیدنی ، حرف خوش شنیدنی

وقت افول واژه ها حادثه ی شعر منی

سکوت بی دریغ تو،  صداتر از حماسه هاس

شرم نگاه روشنت ، پیوند موج و ماسه هاس

همیشه وقت بدرقه حدیث آب بوده ای

برای شعر عاشقی ردیف ناب بوده ای

رهایی ام به دست توست از بند تنگ قافیه

از این شب شعله شکن ، از این ترانه مرثیه

بیا به سوگ حنجره مهر فراموشی بزن

به بستر غمزده ام ، حرف هماغوشی بزن

اگر به دادم برسی تو گیر و دار سایه ها

از تو به آخر میرسه هق هق تلخ گریه ها

 

تو به مقصدت رسیدی ٬ ای کلاغ پیر خسته

من مترسک اسیرم  ٬ توی دشت پینه بسته

جون میدم روی صلیبی که رو دوش لحظه هامه

آرزوی پر کشیدن تو دلم مثل جذامه

نه به فکر سهمی از خاک ٬  نه حریص فتح باغم

نه کمین نشستم اینجا  ٬نه که دشمن کلاغم

تار و پود رخت کهنه م داغ صد پرنده دیده

اونی که داس ِ تو دستاش همه غنچه ها رو چیده

بوی گندم داره دستم ٬ عطر یاس ِ رو لباسم

بغضم از جنس زمین نیست ٬  پی ِ پرواز ِ حواسم

وایسادم رو خاک گورم ٬  این یه کابوسه همین بس

من که پابند زمینم  ٬  آسمون سهم پرنده س

 

 

من و زندان زمانه , تو و تصویر و ترانه

من و ترس مرگ فانوس , تو و مهتاب شبانه

 پر  ابرای بهاری ٫منم اون کولی خسته

تو یه دریای عمیقی٫ صوفی چله نشسته

 تو به قله ها شبیهی ٫قله های مه گرفته

من یه تکرار غریبم ٫عصر آخرین هفته

 از تو٫ از تو می نویسم  مث بارون توی  بندر

مث لالایی برگا ٫ واسه خواب یه صنوبر

 تو شکوه سرو نازی٫ تو غرور سبز جنگل

منم اون حسرت تلخ ِ خونه ی سیاهِ جدول

 مث فال حافظی تو ٫همه حرفات عاشقانه

مث روح شب بزرگی ٫ تا همیشه شاعرانه

 

 

 

لبات مث قاصدکا پرپر شدن یه روز بد

حتا خدا دلش گرفت  یه روز که بارون می اومد

به انتظار دیدنت شعراتُ از بر می کنم

به خاطر خاطره هات بهار ُ باور می کنم

دست می کشم رو تن آب نگاتُ یادم میارم

یه باغچه عطر رازقی برات تو گلدون می کارم

ببین بدون لمس تو دستام چه سرد و خالی ان

تو عمق شب گم میشم و ستاره ها خیالی ان

منُ به گریه می سپری منُ به دست سرنوشت

برو  همیشه یادتم  آغوش تو خود بهشت

لبات مث قاصدکا پرپر شدن تو دست باد

خدا که میگن عاشقه دیگه تو رو پسم  نداد