می نویسم " تو "
واژگانی ناگاه می اویزند در تو
یکباره تار می شود نوشته ام ، تمام
تکرار نمی شوی
و بعد از تو
شعر
گناه کبیره است
که پنهانت می کند
در انحنای شب واژه ها
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:47 PM توسط رویا وکیلی
|
می نویسم " تو "
واژگانی ناگاه می اویزند در تو
یکباره تار می شود نوشته ام ، تمام
تکرار نمی شوی
و بعد از تو
شعر
گناه کبیره است
که پنهانت می کند
در انحنای شب واژه ها
وقتی نیستی جرات گریه به قصه پا میذاره
دستای همیشه سردم ، نفساتو کم میاره
روزا میرن همه ی آسمونا سیا میشه
رو لب خنده هامون ، باز گل گریه وا میشه
ماه خوب مهربونی گفته بودی که می مونی
تو دل شبای تاریک ، منو از خودت میدونی
اگه تا سحر بمونی ، رنگ خوابا رنگ رویاس
لحظه ی دل کندن اما پر حسرت و تمناس
اگه از جنس صدا شی ، شعر بارون رو لبا شی
تا ابد از تو میخونم ، حتا وقتی رفته باشی
******
حسرت همیشگیمه تا قیامت با تو بودن
ولی سرنوشتم اینه : بی صدا از تو سرودن
برگرد
پرنده ی بومی غوغا
بیا
سکوت هزار ساله ی این مرداب را
بشکن به حادثه ی صدا