به جستجوی تو

بر درگاه کوه می گریم

در آستانه ی دریا و علف

به جستجوی تو

در معبر بادها می گریم 

در چار راه فصول

در چارچوب شکسته ی پنجره ای

که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می گیرد


"الف. بامداد"


خوش به  حال اهل بهشت

پدر بزرگ عزیزم  به آسمان رفت




با تو حرف دارم اما واژه هام کبریت های بیقرار دست بادند

با تو حرف دارم و واژه هام

در شلوغی تجریش گم می شوند

بین دستفروش های مترو

که جار می زنند وقاحت تهران را

و از یاد می روند

نامه هایی که زیر بالشم

خواب ترا دیده اند

با اشک های جوهری