یادواره هایت
غزل های آه اند
نازبانو
ببخشای بر من اگر
خیالت از پاره های دلم پا گرفته است
اگر که سیب سرخ آوازی فریبم داد
و اینگونه ترا در تمام شعرها آه کشیدم
آه
آرام می نویسم
مبادا
نازکای خوابت از بوسه های قلم بر گونه ی ورق
بشکند
مبادا که شیار بردارد پیشانی ات
از پینه های کهنه ی دستم
نازبانو
انگار طوفانی نبوده است
دل دفتر ارام می گیرد از تکرار نامت
انگار
طوفانی
نبوده است
این صبح ناسپاس
که مه را و مهتاب را فرو داده است
با تو چه گفت که به شب کوچ کردی
خدای را
حرفی بزن
صدایت ، برهنگی آب است
در سرزمین پونه ها
حرفی بزن
پ.ن: " به فروغ "
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۷ ساعت 6:45 AM توسط رویا وکیلی
|