یادواره هایت

غزل های آه اند

نازبانو

ببخشای بر من اگر

خیالت از پاره های دلم پا گرفته است

اگر که سیب سرخ آوازی فریبم داد

و اینگونه ترا در تمام شعرها آه کشیدم

آه

آرام می نویسم

مبادا

نازکای خوابت از بوسه های قلم بر گونه ی ورق

 بشکند

مبادا که شیار بردارد پیشانی ات

 از پینه های کهنه ی دستم

 

نازبانو

انگار طوفانی نبوده است

دل دفتر ارام می گیرد از تکرار نامت

انگار

طوفانی

نبوده است

این صبح ناسپاس

 که مه را و  مهتاب را فرو داده است

با تو چه گفت که به شب کوچ کردی

 

خدای را

حرفی بزن

صدایت ، برهنگی آب است

در سرزمین پونه ها

حرفی بزن

 

پ.ن:  " به فروغ  "