کاش غزل ترانه ها ، شعر سپید میشدند
با تو غروب جمعه ها شبای عید میشدند
تو آیه ی رسیدنی ، حرف خوش شنیدنی
وقت افول واژه ها حادثه ی شعر منی
سکوت بی دریغ تو، صداتر از حماسه هاس
شرم نگاه روشنت ، پیوند موج و ماسه هاس
همیشه وقت بدرقه حدیث آب بوده ای
برای شعر عاشقی ردیف ناب بوده ای
رهایی ام به دست توست از بند تنگ قافیه
از این شب شعله شکن ، از این ترانه مرثیه
بیا به سوگ حنجره مهر فراموشی بزن
به بستر غمزده ام ، حرف هماغوشی بزن
اگر به دادم برسی تو گیر و دار سایه ها
از تو به آخر میرسه هق هق تلخ گریه ها
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت 12:20 PM توسط رویا وکیلی
|