کاش غزل ترانه ها ، شعر سپید میشدند

با تو غروب جمعه ها شبای عید میشدند

تو آیه ی رسیدنی ، حرف خوش شنیدنی

وقت افول واژه ها حادثه ی شعر منی

سکوت بی دریغ تو،  صداتر از حماسه هاس

شرم نگاه روشنت ، پیوند موج و ماسه هاس

همیشه وقت بدرقه حدیث آب بوده ای

برای شعر عاشقی ردیف ناب بوده ای

رهایی ام به دست توست از بند تنگ قافیه

از این شب شعله شکن ، از این ترانه مرثیه

بیا به سوگ حنجره مهر فراموشی بزن

به بستر غمزده ام ، حرف هماغوشی بزن

اگر به دادم برسی تو گیر و دار سایه ها

از تو به آخر میرسه هق هق تلخ گریه ها