من و زندان زمانه , تو و تصویر و ترانه

من و ترس مرگ فانوس , تو و مهتاب شبانه

 پر  ابرای بهاری ٫منم اون کولی خسته

تو یه دریای عمیقی٫ صوفی چله نشسته

 تو به قله ها شبیهی ٫قله های مه گرفته

من یه تکرار غریبم ٫عصر آخرین هفته

 از تو٫ از تو می نویسم  مث بارون توی  بندر

مث لالایی برگا ٫ واسه خواب یه صنوبر

 تو شکوه سرو نازی٫ تو غرور سبز جنگل

منم اون حسرت تلخ ِ خونه ی سیاهِ جدول

 مث فال حافظی تو ٫همه حرفات عاشقانه

مث روح شب بزرگی ٫ تا همیشه شاعرانه

 

 

 

لبات مث قاصدکا پرپر شدن یه روز بد

حتا خدا دلش گرفت  یه روز که بارون می اومد

به انتظار دیدنت شعراتُ از بر می کنم

به خاطر خاطره هات بهار ُ باور می کنم

دست می کشم رو تن آب نگاتُ یادم میارم

یه باغچه عطر رازقی برات تو گلدون می کارم

ببین بدون لمس تو دستام چه سرد و خالی ان

تو عمق شب گم میشم و ستاره ها خیالی ان

منُ به گریه می سپری منُ به دست سرنوشت

برو  همیشه یادتم  آغوش تو خود بهشت

لبات مث قاصدکا پرپر شدن تو دست باد

خدا که میگن عاشقه دیگه تو رو پسم  نداد