می آیی
با گیسوانی که نبافته ای
و چشمانی مهتاب گون ٬
که شب را هاشور می زنند
و پروانه های پرسوخته دوباره پیله می تنند
و رویاهای خاکستری ٬ دوباره رنگ می گیرند
با گیسوانی رها
چون خوشه های گندم
و می باری
می باری و سهم من ٬ کشتزاری دیگر
بارور ز کشت دیگر
که بارانش تویی
بهارش تویی
تمام فصل هایش تویی
با گیسوانی یله در باد
می ایی
و فصل پنجم در میرسد
فصل پنجم از سال کبیسه
فصلی که هر روزش روز آغاز است
و یلداش در نمی گیرد
و من همچنان فانوس دار کوچه های دیدار
انتظار می کشم " تماشا شدن را "
در آینه ی چشمت
می آیی
با گیسوانی که گویی ساحلی شبزده اند
در کرانه ی دریای هزار فانوس چهرت
می آیی
بی تاب تر از نسیم
که از صبح باغچه می گریزد
و فصل پنجم در میرسد
فصل پنجم فصل آفتاب است
که پابرهنه بر برگها می دود
فصل تو
فصل رویش یاس های سپید
کنار دیوارهای بیکار است
کنارم بمان که سرزمین باد خورده ام٬
بارانی دوباره می طلبد
کنارم بمان که بی صدای تو
غصه دارانند قصه ها
که کرم های کابوس نفرین می کنند
سیب های سرخ قصه را
که بی دست تو
نوازش هم شکنجه است
نوازش ٬ خودِ شکنجه است