یلداست همه شبها وقتی که نیست
صدای گام های تو٬ پشت پاییز در
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶ ساعت 4:59 PM توسط رویا وکیلی
|
یلداست همه شبها وقتی که نیست
صدای گام های تو٬ پشت پاییز در
پایه ی چوبی دار
سیب نخواهد داد...
صندلی ات را بردار !!!
حواس پرهای بالشم
حتا
پرت خواب و خیالت می شود
شبی بیا
ماه
کمرش خم شده زیر بار شب
به دیدارت هنوز اصرار دارد
و گونه هات
جنس آتش و شقایق شرم
حوالی چشمه ساران بی خشکسال چشم
شبی خدای من
- خدای آفتاب و باد -
تو را خواب دید و
ماه اتفاق افتاد...
گریزناک ز بیراهه های گیسوت
صعود میکنم به فتح البرز ابروت
رقص مژگانت آنگاه بید
چشم می گشایی
و ناگهان
خورشید !!!